محمد بن حسين البيهقي

1107

تاريخ بيهقى ( فارسي )

كه قصد يك گروه و يك جانب كند ، از ديگر جانب گروهى ديگر درآيند تا سرگردان شود . امّا حجّت بايد گرفت بر افواج كه روند 1 ، آنچه من فرستم و آنچه ايشان فرستند ، تا رعايا 2 را نرنجانند و بعد از آن سبكتازيها 3 اميد دهند تا راحتى بدل خلق رسد . و اين كار بايد كرد ، كه روى ندارد به هيچ حال پيش تعبيهء 4 وى رفتن و جز بمراعات 5 كار راست نيايد . خان و ايلگ تدبير كردند درين باب ، نديدند صواب برين جمله رفتن ، و جواب دادند كه غرض خوارزمشاه آنست كه او و ناحيتش ايمن گردد ، و ميان ما و امير محمود عهد و عقد است ، نتوان آن را به هيچ حال تباه كردن ، اگر خواهد ما به ميان درآييم و كار تباه‌شده 6 را بصلاح 7 بازآريم . گفت « صواب آمد . » و امير محمود در آن زمستان ببلخ بود و اين حالها او را معلوم مىگشت كه منهيان 8 داشت بر همگان كه انفاس 9 مىشمردند و بازمينمودند 10 ، و سخت بىقرار و بىآرام بود ، چون بر توسّط قرار گرفت . بياراميد 11 . و رسولان خان و ايلگ بيامدند و درين باب نامه آوردند و پيغام گزاردند و وى جواب درخور آن داد كه « آزارى بيشتر نبود 12 و آنچه بود بتوسّط و گفتار ايشان همه زايل شد . » و رسولان را بازگردانيدند . و پس ازين امير محمود رسول فرستاد نزديك خوارزمشاه و از آنچه او ساخته بود ، خبر داد كه مقرّر است كه ميان ما عهد و عقد بر چه جمله بوده است و حقّ ما بر وى تا كدام جايگاه است . و وى درين باب خطبه دل ما نگاه داشت ، كه دانست كه جمال 13 آن حال ويرا بر چه جمله باشد ، و لكن نگذاشتند قومش 14 ، و نگويم حاشيت و فرمان - بردار ، چه حاشيت و فرمان‌بردار نباشد كه فرا 15 پادشاه تواند گفت : كن و مكن ، كه اين عجز و نياز باشد 16 در ملك و خود ببود ازيشان و پيچيد 17 و مدّتى دراز اينجا ببلخ مقام كرديم تا صدهزار سوار و پياده و پيلى پانصد اين شغل را آماده شد تا آن قوم را كه چنان نافرمانى كنند و بر رأى خداوند خويش اعتراض نمايند ماليده آيد 18 و بر راه راست بداشته آيد و نيز امير را كه ما را برادر و داماد است بيدار كنيم و بياموزيم كه اميرى چون بايد كرد ، كه امير ضعيف به كار نيايد . اكنون ما را عذرى بايد